
اي که بوي باران شکفته در هوايت
ياد از آن بهاران که شد خزان به پايت
شد خزان به پايت بهار باور من
سايه بان مهرت نمانده بر سر من
جز غمت ندارم به حال دل گواهي
اي که نور چشمم در اين شب سياهي
چشم من به راهت هميشه تا بيايي
باغ من بهارم بهشت من کجايي؟
جان من کجايي
کجايي
که بي تو دل شکسته ام
سر به زانوي غم نهاده ام ، به گوشه اي نشسته ام
آتشم به جان و خموشم چو ناي مانده از نوا
مانده با نگاهي به راهي که مي رود به ناکجا
اي گل آشنا بيا
بيقرارم بيا
واي از اين غم جدايي
شعر از شاعر واژه ها، زنده ياد: قيصر امين پور
اين ترانه با صداي دكتر اصفهاني شنيدني است